تبليغاتX
تمام 7 آسمان با تو

تمام 7 آسمان با تو
گذشته درگذشته... لطفاَ نبش قبل نکنید

گفتم : لعنت بر شیطان!

لبخند زد !

پرسیدم : چرا می خندی؟

پاسخ داد : از حماقت تو خنده ام می گیرد !

پرسیدم : مگر چه کرده ام؟

گفت : مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام !!!

با تعجب پرسیدم : پس چرا زمین می خورم؟!

پاسخ داد : نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند...

پرسیدم : پس تو چه کاره ای؟

پاسخ داد : هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز. در ضمن این قدر مرا لعنت نکن!!!

گفتم : پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام کنم؟!در حالیکه دور می شد گفت : من پیامبر نیستم جوان...!!!

[ یکشنبه 4 دی1390 ] [ ] [ دختر آبان ]
زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت‌ای شیخ خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که...
افتان و خیزان راه می‌رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده‌ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده‌ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می‌کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.

گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده‌ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟
[ شنبه 28 آبان1390 ] [ ] [ دختر آبان ]
Shakespeare Said :
شکسپیر گفت

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

Expectations always hurt .. 
Life is short .. 
So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. 
زندگی کوتاه است .. 
پس به زندگی ات عشق بورز ..

Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..

Befor you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

Befor you write » Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

Befor you spend » Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش

Befor you pray » Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

Befor you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

Befor you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز

That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر



[ پنجشنبه 26 آبان1390 ] [ ] [ دختر آبان ]
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من می چرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم

مرحوم حسین پناهی

[ شنبه 22 مرداد1390 ] [ ] [ دختر آبان ]

به فرزندم بياموزيد در مدرسه بهتر است مردود شود، امّا با تقلّب به قبولی نرسد.

ارزش های زندگی را به او ياد بدهيد و به او ياد بدهيد كه در اوج اندوه، تبسّم كند.

به او بياموزيد كه در اشك ريختن خجالتی وجود ندارد. به او بياموزيد كه می تواند

براي فكر و شعورش مبلغی تعيين كند، امّا قيمت گذاری برای دل بی معناست.

اگر می توانيد نقش مهم كتاب را در زندگی آموزش دهيد.

در كار تدريس به فرزندم ملايمت به خرج دهيد، امّا از او يک ناز پرورده نسازيد.

توقّع زيادی است امّا ببينيد كه می توانيد چه كار كنيد!

[ جمعه 21 مرداد1390 ] [ ] [ دختر آبان ]
گفتم: خدایا از همه دلگیرم، گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند، گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری، گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنهاترینم، گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم، گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم، گفت: بیش از من؟
کوله‌بارم بر دوش، سفری باید رفت، سفری بی‌همراه،
گم شدن تا ته تنهایی محض،
یار تنهایی من با من گفت: هر کجا لرزیدی، از سفرترسیدی،
تو بگو، از ته دل، من خدا را دارم ...
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم!
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان مبارک
[ شنبه 8 مرداد1390 ] [ ] [ دختر آبان ]

به خدا گفتم : « بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو دریا مال من موجش مال تو ، ماه مال من خورشید مال تو «...

خدا خندید و گفت : « تو انسان باش ، همه دنیا مال تو...»



من هم مال تو

 

[ سه شنبه 7 تیر1390 ] [ ] [ دختر آبان ]
هفت آسمان من تولد ۲سالگیت و تبریک میگم.

[ یکشنبه 29 خرداد1390 ] [ ] [ دختر آبان ]
 

از کسانیکه از من مـتنفرند سپاس. ، آنها مرا قویتر میکنند

از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر میکنند.


ازکسانیکه مرا ترک می کنند متشکرم،آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست


از کسانیکه با من مـــــی مانند سپاسگزارم، آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند .

[ دوشنبه 16 خرداد1390 ] [ ] [ دختر آبان ]

متنفر نباش
عصبانی نشو
ساده زندگی کن
کم توقع باش
همیشه لبخند بزن
زیاد ببخش
و
 یک دوست خوب داشته باش
[ یکشنبه 21 فروردین1390 ] [ ] [ دختر آبان ]

 

ای آنکه طلبکار خدایی ، به خود آ

از خود بطلب کز تو خدا نیست جدا

اول به خود آ، چون به خود آیی، به خدا

اقرار نمایی به خدایی خدا....

[ پنجشنبه 12 اسفند1389 ] [ ] [ دختر آبان ]
به سوالات با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در ادامه تعبیر پاسخ ها را مشاهده نمایید


۱- دریا را با کدام یک از ویژگی های زیر تشریح میکنید؟

آبی تیره ، شفاف ، سبز ، گل‌آلود

۲- کدام یک از اشکال زیر را بیشتر دوست دارید؟

دایره ، مربع ، مثلث

۳- فرض کنید در راهرویی راه میروید . دو در میبینید .

یکی در ۵ قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو . هر دو در باز هستند.

کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر می دارید ؟

بله ، خیر

۴- رنگها را به ترتیب اهمیتی که برایتان دارند بگویید :

قرمز ، آبی ، سبز ، سیاه ، سفید

۵- دوست دارید در کدام قسمت کوه باشید؟

قله ، دامنه ، پای کوه

۶- در ذهنتان اسب چه رنگی است ؟


قهوه‌ای ، سیاه ، سفید

۷- طوفانی در راه است . کدامیک را انتخاب می کنید:

یک اسب ، یک خانه

ا

ا

ا

ا

ا

ا

ا

ا

ا

ا

ا

ا

ا

پاسخ های خود را بخوانید تا با شخصیت تان بیشتر آشنا شوید

پاسخ تست شماره یک

آبی تیره : شخصیت پیچیده
سبز : آسان گیر و بی‌خیال
شفاف: به سادگی قابل درک
گل‌آلود : آشفته و سردرگم

پاسخ تست شماره دو

دایره : سعی میکنید طوری رفتار کنید که خوشایند همه باشد.
مربع: خودرأی و خود محور
مثلث: یک دنده و لجباز

پاسخ تست شماره سه

بله : شما آدم فرصت طلبی هستید
نه: آدم فرصت‌طلبی نیستید.

پاسخ تست شماره چهار

این سئوال اولویت های شما در زندگی را مشخص میکند

آبی: دوستان و روابط
سبز: شغل و حرفه
قرمز: شهوت و دلبستگی
سیاه: مرگ
سفید: ازدواج

پاسخ تست شماره پنج

قله :جاه طلبی زیاد
دامنه :جاه طلبی متوسط
پای کوه : جاه طلبی کم

پاسخ تست شماره شش

قهوه ای: فروتن و خاکی
سفید: برتر ، مغرور ، تاثیرگذار
سیاه: غیرقابل پیش‌بینی ، سرکش ، هیجان‌انگیز

پاسخ تست شماره هفت

این سئوال اولویت های شما به هنگام مشکلات را تعیین میکند

اسب: همسر
خانه: فرزندان

[ دوشنبه 17 آبان1389 ] [ ] [ دختر آبان ]

دان هرولد (Don Herold) كاریكاتوریست و طنزنویس آمریكایى در سال ١٨٨٩ در ایندیانا متولد شد و در سال ١٩٦٦ از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است؛ اما قطعه كوتاهش "اگر عمر دوباره داشتم..." او را در جهان معروف كرد.

این قطعه کوتاه ولی پرمعنا را بخوانید:

البته آب ریخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده كه فكرش را منع كرده باشد. اگر عمر دوباره داشتم، مى‌كوشیدم اشتباهات بیشترى مرتكب شوم. همه چیز را آسان مى‌گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله‌تر مى‌شدم. فقط شمارى اندك از رویدادهاى جهان را جدى مى‌گرفتم. اهمیت كمترى به بهداشت مى‌دادم. به مسافرت بیشتر مى‌رفتم. از كوه‌هاى بیشترى بالا مى‌رفتم و در رودخانه‌هاى بیشترى شنا مى‌كردم. بستنى بیشتر مى‌خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بیشترى مى‌داشتم و مشكلات واهى كمترى.

آخر، ببینید، من از آن آدم‌هایى بوده‌ام كه بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى كرده‌ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشى داشته‌ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى‌داشتم. من هرگز جایى بدون یك دَماسنج، یك شیشه داروى قرقره، یك پالتوى بارانى و یك چتر نجات نمى‌روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك‌تر سفر مى‌كردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى‌رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى‌دادم. از مدرسه بیشتر جیم مى‌شدم. گلوله‌هاى كاغذى بیشترى به معلم‌هایم پرتاب مى‌كردم. سگ‌هاى بیشترى به خانه مى‌آوردم. دیرتر به رختخواب مى‌رفتم و مى‌خوابیدم. بیشتر عاشق مى‌شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى‌رفتم. پایكوبى و دست افشانى بیشتر مى‌كردم. سوار چرخ و فلك بیشتر مى‌شدم. به سیرك بیشتر مى‌رفتم.

در روزگارى كه تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى‌كنند، من بر پا مى‌شدم و به ستایش سهل و آسان‌تر گرفتن اوضاع مى‌پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم كه مى‌گوید:

"                                                             شادى از خرد عاقل‌تر است."

                                                        
با تشکر از ارسال: مصطفی دیلمقانی

 

[ چهارشنبه 12 آبان1389 ] [ ] [ دختر آبان ]
خداي مهربانم به خوبي به ياد دارم كه تو رو به خاطر جسم سالمم، به خاطر پاهاي توانا و . . .  شكرانه گفتم...

اما چه ساده يادم رفت كه از تو به خاطر بودن عزيزانم در كنارم، به خاطر خنده هايمان، به خاطر شادي كنار هم بودن، به خاطر اطمينان داشتن از همديگر تشكر كنم.

خدايا به خاطر همه از تو سپاسگذارم. تا وقتي كه سلامتيم و هيچ اتفاقي نيفتاده انگار متوجه دوست داشتني هامون نمي شم. اما با يه اتفاق تازه ميفهمم كه چه چيزايي براي شكرگذاري داشتم و يادم نبود...

[ چهارشنبه 7 مهر1389 ] [ ] [ دختر آبان ]
سلام به دوستان خودم.

عيد بندگي مبارك.

من كه مطمئنم تو اين ماه مورد لطف و رحمت خدا قرار گرفتم.

خداجون دوست دارم. درسته خيلي غر زدم چون سخت بود اما با همه وجودم دوست دارم....

[ پنجشنبه 18 شهریور1389 ] [ ] [ دختر آبان ]
جوانمرد مي گفت: عمري است كه از خدا شرمنده ام؛ زيرا روزي ادعاي دوستي خدا را كردم و گفتم: خدايا، شصت سال است كه در دوستي تو را مي زنم و در شوق تو مي سوزم و تو پاسخم نمي دهي.

خدا گفت: اگر تو شصت سال در دوستي ام را زده اي، من از ازل در دوستي ات را زده ام، و از اشتياقي كه به تو داشتم آفريدمت!

جوانمرد گفت: هيچ كس نيست كه در دوستي از خدا پيش افتد.

خدا در همه چيز قديم است و در دوستي قديم ترين.

                                                              جوانمرد نام ديگر تو  -  عرفان نظر آهاري

[ یکشنبه 31 مرداد1389 ] [ ] [ دختر آبان ]

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

  

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.

پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.

معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.


اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.

خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

  

عرفان نظرآهاری

[ پنجشنبه 21 مرداد1389 ] [ ] [ دختر آبان ]
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند اما پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.

[ چهارشنبه 20 مرداد1389 ] [ ] [ دختر آبان ]

نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد.

شايد پانـــصد ســـيب روی درخت باشد که هر کدام حاوي دست کم ده دانه است.

خيلي دانه دارد نه؟!

ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»

اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد :

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»

از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد:

- بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.

- بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني.

- بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي.

- بايد با صد نفر آشنا شوي تا يک رفيق شفيق پيدا کني.


وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.

قوانين طبيعت را بايد درک کرد و از آنها درس گرفت.

در يک کلام : افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند، دانه هاي بيشتري مي کارند...

زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما)

[ پنجشنبه 14 مرداد1389 ] [ ] [ دختر آبان ]
- مهدي جان!

به روسياهي‌مان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را مي‌خوانند.

 

- تو خواهى آمد و ياس‏ها و نيلوفرهاى «سركش‏» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياس‏هاى كبود خواهد بود.

 

- مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دل‏هايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مى‏خوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مى‏كنند.

[ دوشنبه 4 مرداد1389 ] [ ] [ دختر آبان ]

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:

به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند:

۵۰ گرم ، ۱۰۰ گرم ، ۱۵۰ گرم

استاد گفت:

من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا  وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید:

خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.

حق با توست… حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا  مشکلات زندگی هم مثل همین است.

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.

به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!

[ چهارشنبه 23 تیر1389 ] [ ] [ دختر آبان ]

بعد از آن ديوانگي ها اي دريغ
باورم نايد كه عاقل گشته ام
گوئيا « او » مرده در من كاينچنين
خسته و خاموش و باطل گشته ام

هر دم از آئينه مي پرسم ملول
چيستم ديگر؛ به چشمت چيستم؟
ليك در آئينه مي بينم كه؛ واي
سايه اي هم زانچه بودم نيستم
......
ميروم ... اما نمي پرسم ز خويش
ره كجا...؟ منزل كجا...؟ مقصود چيست ؟
بوسه مي بخشم ولي خود غافلم
كاين دل ديوانه را معبود كيست

او چو در من مرد ؛ ناگه هرچه بود
درنگاهم حالتي ديگر گرفت
گوئيا شب با دو دست سرد خويش
روح بي تاب مرا در برگرفت

آه.. آري .. اين منم اما چه سود
او كه در من بود؛ ديگر نيست ؛ نيست
ميخروشم زير لب ديوانه وار
او كه در من بود؛ آخر كيست ؟ كيست ؟

[ چهارشنبه 9 تیر1389 ] [ ] [ دختر آبان ]

*    اثر لب و زبان هر کس، مانند اثر انگشت او منحصربه ‌فرد است.

*    در بين جانوران بي مهره ، گروهي هستند که رنگ خونشان آبي رنگ ميباشد.

 

*    بد نيست اين را هم بدانيم که فقط يک هزارم آبها زمين از باران تامين ميشود.

*    شـمـا در روز تـولد خـود تـقريبا با 18 ميليون نفر سهيم هستيد.

*    شتر سه پلک دارد.

*    بدن انسان ميتواند حتي با برداشتن معده ،طحال ،سه چهارم کبد ،هشتاد درصد روده و يک کليه و يک شش به حيات خود ادامه دهد.

 

*    انسان در طول زندگي‌ اش، هيجده کيلو پوست مي‌اندازد.

*     تعداد مشترکين تلفن در واشيگتون بيشتر از تعداد جمعيت اين شهر هست.

*    يک انسان بالغ بطور متوسط روزانه بين هفت تا سيزده هزار قدم راه ميرود.

*    صداي اردکها هيچ وقت اکو نميشود، کسي هم دليل اين موضوع را نميداند.

*    گوش و بيني در تمام طول عمر انسان در حال رشد ميباشد و بزرگتر ميشود.

*    طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست.

*    ميدانستي که رودي در کامبوج شش ماه سال ازشمال به جنوب و شش ماه ديگر سال از جنوب به شمال جريان دارد.

 

*    کبد يا جگر تنها عضو داخلي بدن است که اگر با عمل جراحي قسمتي از آن برداشته شود دوباره رشد ميکند.

 

*    ماهيچه هاي چشم ، بيشترين تکان خود را در هنگام خواب ديدن مي خورند.

*    مورچه تنها موجودي است که در مقايسه با بدنش بزرگترين مغز را دارد.

*    ما انسانها صبحها شانزده ميليمتر بلندتر از عصرها هستيم.

*    لايه پوستي که آرنج را پوشانده است هر 10 روز يکبار عوض مي‌شود.

*    خوک‌ها به لحاظ فيزيک بدني، قادر به ديدن آسمان نيستند.

*    در سال 1987 خطوط هوايي «امريکن ايرلاينز» توانست با حذف يک دانه زيتون از هر سالاد سرو شده در پروازهاي درجه يک خود، چهل هزار دلار صرفه‌جويي کند.

 

*    زرافه تار صوتي ندارد و لال است و نميتواند هيچ صدايي از خود در آورد.

*    سوئد نزديک به يک ميليون سگ خانگي وجود دارد با اين وصف که جمعيت سوئد فقط نه ميليون نفر ميباشد.

 

*    پوست سيب 5 برابر سيب ويتامين دارد.

*    دما در نوک سيگار «محل سوخت» 900 درجه سانتيگراد ميباشد.

*    ايران از نظر ذخاير مس اولين کشور جهان مي باشد.

*    لايه ازن فقط به اندازه دو سکه به روي هم کلفتي دارد.

*    عدد ۲۵۲۰ را ميتوان بر اعداد ۱ تا ۱۰ تقسيم نمود بدون آنکه خارج قسمت کسري داشته باشد.

 

*    دهان انسان روزانه يک ليتر بزاق توليد ميکند.

[ چهارشنبه 9 تیر1389 ] [ ] [ دختر آبان ]
امروز هوا عاليه....

كارام عالي پيش رفت...

حتي درختاي تو مسير هم زيباتر از هميشه بودند و تا تونستند بوسه بارانم كردند...

بوته ياس گرچه ديگه گلي نداشت اما انگار قشنگتر از هميشه و زنده تر از هر روز بود...

من دست نوازش خدارو امروز ديدم...

حتي ديدم كه خدا امروز بيشتر دوستم داره...

منم عاشق تر بودم...

مهرسان مهربانم تو هم اين همه زيبايي و ديدي؟؟؟!!!

 

[ چهارشنبه 2 تیر1389 ] [ ] [ دختر آبان ]

مرحوم دکتر شریعتی در مقدمه یکی از سخنرانیهایش مطلب جالبی می گوید:

 

"دموستنس " یک خطیب بزرگ و معروف یونانی است. او آدم ضعیفی بود، بچه خیلی شرمگین و صدایش بسیار نا رسا و اندامش بی قواره و فن سخن گفتن را حتی در حد یک بچه معمولی بکلی بلد نبود.

در آن دوره  یونان که سوفیسم از همه قوی تر بود و سوفیست ها یعنی سخنوران بزرگ و نیرومندی که با قدرت بیان شب را روز و روز را شب نشان می دادند، بر سرنوشت جامعه و افراد حکومت می کردند.(سفسطه از همین جا می آید) .

دموستنس بچه کوچکی بود و ارثی که  به او رسیده بود، مدعیان خوردند. برای این که در دادگاه وکلای مدافع مدعیان و غاصبان که از همین سوفیست ها بودند، به قدری با توانایی توانستند حق او را  ضایع  بکنند و غصب دیگران را حق نشان بدهند که او از این ارث بزرگ محروم شد .

این محرومیت که به وسیله قدرت سخن و منطق دچارش شده بود، در او واکنشی ایجاد کرد که اگر من می توانستم حرفم را بزنم و می توانستم استدلال مخالف را جواب بدهم، حقم این چنین تضییع نمی شد. برای همین تصمیم گرفت علی رغم ضعف بدنی و ضعف بیان و صدا و جاذبه نداشتن قیافه بر همه  ضعف ها یش چیره شود و یک سخنور توانایی شود که بعد بتواند حقش را احیا کند .

برای این کار تمرین های خاصی کرد . او تنها به کوهستان می رفت و در میان سنگ ها حفره ای درست کرد به اندازه ای که خودش ایستاده بتواند در این حفره جای بگیرد . در اطراف و دیوارهای این حفره و غار تیغ ها و میخ ها و سیخ هایی  به شکلی نصب کرده بود که بتواند یک فضای متناسب و محدود و مقیدی داشته باشد که وقتی در ان قرار می گیرد و تمرین سخنرانی می کند، دستش و سرش و بدنش و گردنش را نتواند بیش از آنچه لازم است، حرکت بدهد و یا حرکات اضافی و ناشیانه به اندامش بدهد.

به این شکل که وقتی سخن می گوید دستش را به همان میزانی بتواند حرکت بدهد که برای بیان آن سخن لازم است و اگر دستش را به طور انحرافی ویا اضافی حرکت داد، به یکی از این تیغ ها و یا سیخ ها بخورد و مجروحش بکند . بعد این زنندگی ها و گزندگی ها و این محدودیت های تیز و تند او را مقید به حرکات یک نواخت و هماهنگ و لازم بکند. برای این که یکی از تمرین های سخنرانی این است که اداهایی که سخنران در می آورد، متناسب و طبق یک فنی باشد.

او سال ها در آن قیدها و در میان ان سیخ ها و تیغ ها  در بیابان تمرین  کرد ودر آنجا که کسی هم نبود و خجالت هم نمی کشید، خطاب به یک جمعیت فرضی سخن می گفت، فریاد می کشید و عقده هایش را خالی می کرد . این تمرینات البته بعدا اورا به یک سخنور بزرگ تبدیل کرد و خطیب بزرگی شد که در تاریخ به عنوان یکی از خداوندان سخنوری شناخته می شود و حتی برای یکی از سخنرانی هایش ۷ سال تمرین و کار کرده است و خلاصه توانست حقش را اعاده نماید.

 از ماجرای دموستنس می توان آموخت که انسان در اثر تمرین و ممارست می تواند بر همه مشکلات فائق اید و به آرزوهایش برسد و در واقع ترجمان این ضرب المثل است که "خواستن توانستن است".

همچنان که سارتر می گوید " اگر یک انسان فلج ؛ قهرمان رشته دو نشود خودش مقصر است "

 


جمله روز :   عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)

 

 

[ شنبه 29 خرداد1389 ] [ ] [ دختر آبان ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

راهي كه به بهشت مي رود، نزديك است،
من به آن راه دوردست ميروم راهي كه تنها به خدا مي رسد...
امکانات وب

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس